صبح ها وقت بیدار شدن به تمام زنان خانه دار حسادت می کنم
زنانی که خواب و بیداریشان دست خودشان است فقط صبح ها
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:16  توسط ننه سرما
|
اقای حاتمی کیا شما بگویید تعبیرش چه می شود . شما با موهای بلند! توی خواب من ؟؟
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:53  توسط ننه سرما
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:21  توسط ننه سرما
|
من اجازه دادم که غول تنهایی بیاید و تمام لحظه هایم را بگیرد خود احمقم اجازه دادم !گذاشتم دور و برم پر شود از ادم های اشتباهی با حرف های صد من یه غاز که روحم را جراحت می دادند و من دم نمی زدم از ان زخم هایی که مثل خوره می مانند خودم احمقم گذاشتم کار به اینجا بکشد! همه چیز را ترک کردم همه بهانه های قشنگ زندگی را : بیدار ماندن تا نیمه شب به طمع خواندن چند سطر بیشتر کتاب ، عادت قورت دادن مجله و روزنامه در جیک ثانیه ، فیلم های خوب و انتخاب شده دیدن حرف های خوب زدن همه را خودم کنار گذاشتم من دست به یک خودکشی جانکاه و تدریجی و دهشتناک زدم؛ خود احمقم !!!
الان با یک شوک شدید بازگشته ام .
پ . ن: گاهی چند
سطر جان دار بهانه خوبی است برای بازگشتن به زندگی !
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:36  توسط ننه سرما
|
این نوشته تقدیم می شود به اقایان دکتر میثم فرهادی و جناب فریدون عمو زاده خلیلی
جواب دادن به این سوال که چند نفر می تونن بیان توی زندگی ادم و بعد از رفتنشون یا حتی توی بودنشون رد پاشون توی زندگی ادم جا بمونه یه جاهایی از زندگی ادم بوشونو بگیره و حس کنه شکل اون شده و بتونه اونا رو بذاره جلوی خودش و با اونا به خودش روحیه بده کار راحتی نیست!!! برای همه کم پیش می اد کم پیش می اد که سر و کله یه ادم امضادار که حداقل تکلیفش با خودش روشنه توی زندگی هامون پیدا شه خیلی هامونم که تا اخر عمر از این نعمت محروم می مونیم اما خب بد ندیدم دو تا از این ادم های رو که اومدن و یه گوشه ای از زندگی منو طرحی نو در انداختن معرفی کنم .
- پنج شیش سال پیش سالای کنکور وسط دلواپسی ها و نگرانی هایی که هنوزم رد پاشون توی جسم و روحم جا مونده یه کتاب تست شیمی خریدم که با هرچی کتاب درسی دیگه که تا اون موقع تو زندگیم خونده بودم فرق داشت اینا از مقدمه اش فهمیدم راستش اون سالا هنوز با قانون اینکه" هر کسی رد پاشو تو زندگی ادم جا میذاره" اشنا نبودم تا گذشت و دو سال پیش برای خرید لیست کتابهای کنکور داداش کوجیکه راهی نمایشگاه کتاب شدم و همونجا فهمیدم که اون انتشارات فعالیتش به تعلیق در اومده اگه تو این سالا کنکوری بوده باشید حتما تا حالا فهمیدید که دارم راجع به موسسه اندیشه سازان حرف می زنم موسسه ای که علاوه بر سود اوری به چیزهای دیگه ای هم می اندیشید و عملکردش گواه این ادعا بود تا جایی که برای نوشتن کتاب فیزیک هزینه مکاتبه با امریکا را به جون خرید تا بلکه بهترین رو ارائه کنه موسسه ای که اندیشیدن براش مهمتر بود و بهای باروری اندیشه ها رو هم به نوعی پرداخت موسسه ای که برای شخصیت ادم ها ارزش قائل بود حال بچه ها رو توی روز اعلام نتایج می فهمید و خلاصه در یک کلام به من بصیرت داد. تا اون جا که همین چند وقت پیش که بریده بودم و دلزده ومایوس خوندن اتفاقی مقدمه های دکترفرهاد میثمی بلندم کرد.اونم توی روزایی که مدرک زیر بغل به زمین و اسمون فحش می دادم به این نظام تئوریسین پرور اموزشی
- اشنایی دوم بر می گردد به روزهای اول قبولی در دانشگاه من که به معنی واقعی کلمه جارو برقی هر نوشته ای بودم 40چراغ را دست یکی از بچه ها دیدم برای یک شب قرض گرفتمش و بعد مشتری ثابتش شدم اگرچه روزهای اول برایم مجله عجیبی بود از کمیک استریپ های خط خطیش چیزی نمی فهمیدم نمی دانستم صاحب این اسم های عجیب غریب اقای لاغر، اقای قد بلند،غر غر رو، خانوم جادوگر دیگر چه موجوداتی هستند و تمام لذت ان سالها در کشف صاحبان واقعی این اسم ها گذشت در کشف این که شرمین و عرفان دخترند نه پسر ، در کشف اینکه خیلی از نام ها نام های مستعارند و صاحب این نوشته که تو را مدهوش کرده همانی است که جایی دیگر کفرت را در اورده و تمام این پنج سال گذشت و حالا هر جای این زندگی 3*3 که چشم می گردانم رد پایی برجاست از 40 چراغ از فیلم و موزیک و کتاب بگیرید تا نرونهای مغزم که یاد گرفته اند اگرچه به سختی ادم ها را بر حسب ظاهرشان برچسب نزند؛ ادم های زیادی را به مدد 40 چراغ شناخته ام و راه های جدیدی را یافته ام و این همه را مدیون اقای عموزاده خلیلی میدانم مردی که یک گروه بزرگ از انسان هایی بزرگ در تخصص خودشان را گرد هم اورد، اما این روزها این گروه بزرگ به گفته دوستان و به شهادت 2 هفته تاخیر چاپ ترک برداشته خیالی نیست اما؛ رود راه خود را می روددلم نمی خواهد گلایه ای کنم خیلی وقت است که به بودن های حداقلی عادت کرده ایم و به قول خورشید خانوم ادم های بزرگ زندگی در فاصله ی معینی از ادم باید بمانند تا ان وجه شان که ما را تحت تاثیر قرار داده خدشه دار نشود . در نتیجه برای همه اشان چه انها که رفته اند و چه انها که مانده اند تاثیرگذاری روز افزون ارزو می کنم
- یک تشکر دیگر ماند شاید برای وقتی دیگر از مجله ای دیگر که روزهای نوجوانیم را پر کرده بود و توقیف شد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 17:47  توسط ننه سرما
|
نارنجی سوخته شدم . بس که هلند دیشب بد بازی کرد
مستی تمام ان بازی های خوب مقابل ایتالیا و فرانسه پرید.
پ.ن :فان عزیز متاسفم که اعلام کنم دنبال معشوقه ای جدید می گردم لطفا تا مستی بعدی دور من را خط بکش
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:2  توسط ننه سرما
|
زنده ام؛ بدون علامت حیاتی !!!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:43  توسط ننه سرما
|
*گفتم ازادی ام

ازادیت ،
ازادی امان،
صرف ارزو چه دشوار است!!!
* شعر از یغما گلرویی
پ .ن: توی سرچ عکس برای این پست به چیزای بامزه ای برخوردم، راستی اگه یکی سوژه عکسش ازادی باشه
از چی باید عکس بگیره به نظر شما؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:47  توسط ننه سرما
|
همین جوری داره خوش می گذره ها امتحانا که همه لغو داره می شه و تعطیلی و خلاصه حالی به

هولی دیگه! این روزا اسم وبلاگم رو که می بینم خودم هم مور مورم می شه سرده هاااااااااا.
این چند وقته که سرما همه چیزو ریخته بهم دارم کتاب می خونم حسابی حالا تازه می فهمم چرا پدربزرگ مامانم کلی از شعرای شاهنامه رو حفظ بود و امیر ارسلان نامدار رو از حفظ تعریف می کرد اقا این شبهای بلند زمستون بد جوری ادم رو ادیب می کنه به شرطی که دست از تلوزیون و اینترنت شسته باشی.کشف دومم این بود که پدر بزرگ خودم قربانی تهاجم فرهنگی تلوزیون بوده وگرنه اونم حتما یه دیوان شعری حفظ می شد
تا دیروز اصلا پامو از خونه بیرون نذاشتم دیروز که رفتم بیرون دیدم اووووووووووه چه سرده با اینکه حسابی مجهز رفته بودم راننده تاکسی با نرخ دو برابر منو جابه جا کرد البته من فقط اینجوری شدم بقیه بچه ها با نرخ معمول اومده بودن توی ماشین هم داشت برای مسافر جلویی تعریف می کرد که دیشب برای صرفه جویی بخاری پذیرایی رو خاموش کردیم و همگی رفتیم توی اتاق خواب خوابیدیم !من ازاین روح همدلی که بین مردم گاهی فقط گاهی به وجود می اد خیلی خوشم میاد ادمو امیدوار می کنه به خیلی چیزا خلاصه اینکه دیدم نه بابا مثه اینکه مردم دارن با مسئولا همکاری می کنن این مسئولا هستن که با مردم همکاری نمی کنن
من عاشق برفم عاشق اینکه طبیعت اقتدار خوشو به رخ مردم بکشه عاشق اینکه یه چیز فرا زمینی سیکل تکراری مردم رو به هم بریز اینکه ادما با تمام اختراعات و ابزار و تکنولوژیشون هنوز باید مغلوب یه چیز کوچیک مثه برف باشن!!!اصلا راحتتون کنم من از هر چیزی که یه ذره از این روند تکرار بی مزه زندگی جلو گیری کنه با اغوش باز استقبال می کنم من عاشق این ادم های بامزه ای هستم که تا فرق سر خودشونو پوشوندن و فقط دو تا چشم ازشون مونده!عاشق راه رفتن های با احتیاط روی یخ ها ،سر خوردنا ،عاشق جاهای پایی هستم که روی برفا، حک می شه؛عاشق زندگی از نوعی دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:22  توسط ننه سرما
|
خب با بارش بی سابقه برف اوضاع بحرانی بر سراسر کشور حکمفرما است. انقدر تلوزیون اخبار برفی گفته و هشدار شنیدم این دو سه روزه که همش یاد این فیلم های علمی تخیلی می افتم که یه دفعه یه بیماری مسری هیولایی چیزی پیدا می شه و اوضاع رو بهم می ریزه اوضاع ما هم دقیقا شده اونجوری . خلاصه که من موندم با این مدیریت بحران ما چی جوری جون سالم از جنگ 8 ساله به در بردیم خداییش هر جوری حساب می کنم می بینم معجزه بوده و گرنه دیگه بیست سی سانت برف اینهمه هیاهو نداره. داره خدا وکیلی؟
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:42  توسط ننه سرما
|