اقای
ضابطیان توی سایتشون یه عکس هایی با موضوع خواب داره که به نظرم خیلی با مزه اس . حالا منم این عکس ها رو چند روز پیش توی نمازخونه دانشگاه انداختم وقتی که بچه ها بین دو تا کلاس تایم خالی دارن و توی عصر های بهاری خواب رو تجربه می کنن اقای ضابطیان توی سایتشون یه عکس هایی با موضوع خواب داره که به نظرم خیلی با مزه اس . حالا منم این عکس ها رو چند روز پیش توی نمازخونه دانشگاه انداختم وقتی که بچه ها بین دو تا کلاس تایم خالی دارن و توی عصر های بهاری خواب رو تجربه می کنن خیلی دوسشون دارم شما هم ببینید


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:55  توسط ننه سرما
|
ادم گاهی اوقات، فقط گاهی احساس حسادت می کند بد جور هم . مثلا وقتی می خوانی که یکی یک وقتی می گفته : تا باد چنین بادا تا باد چنین بادا . من عاشق این لحظه های تا باد چنین بادا هستم از ان لحظه هایی است که ادم به دنیا امده فقط برا ی تجربه همین لحظه و بس، از ان وفت هایی که ادم کامش را از دنیا گرفته؛ چند وقتی است که دنبال یک لحظه ی تاباد چنین بادایی توی زندگیم می گردم ؛گذشته ،حال ، فردا فرقی نمی کند فقط کافی است که پیدایش کنم ، پیدایش کنیم!دلم هم نمی اید غر بزنم که : نمی گذارند و نیست !! خلاصه که این روزها فقط دارم به حال ان شاعر حسابی حسودی میکنم حسابی ها!!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:5  توسط ننه سرما
|
نمی دونم چرا ، اما به نظرم می یاد سال خوبی شروع شده آخه برای من یکی که بد جوری روی دور تنده و این طبیعیه که وقتی زندگی آدم روی دور تند می افته یعنی داره بهش خوش می گذره.
راستش رو بخواید من بد جوری هم دلم شور میزنه آخه همیشه بعد این دور تند یه رکود مسخره و خفقان آوره که آدمو به سر حد جنون می رسونه خلاصه که الان من بد جوری شارژم زندگی هم خوبه از خیلی ها هم شنیدم که سال خوبی رو شروع کردن همین برای انرژی دادن بهم کافی بوده پس بهتره آرزو کنم که زندگیتون همیشه رو دور تند باشه.
اما خب بعد از دو ماه اگه از سال نو فارغ بشیم می رسیم به بحث جالب سیمرغ یا تخم مرغ جناب آقای ده نمکی ، اول ازهمه همین جا یه اعتراف کنم اونم اینکه آقای ده نمکی بنده شاهکار بی رقیب شما رو روی کاناپه خونمون دیدم و از ونجا که آدمی با وجدان فوق حساس راجع به مسائل فرهنگی هستم تا ده دقیقه اول دلپیچه ی این کار غیر فرهنگیم رو داشتم اما اگه بخوام صادق باشم این دل پیچه خیلی زود به حالت تهوعی بدل شد که دیگه هیچ ربطی به وجدانم نداشت واقعا واسه خودم جامعه ای که شما یکی از مدعیانی نجاتش هستید و جنگ دیدگان و جنگ رفتگانی که شما داعیه همسنگری باهاشون رو دارید و از همه بدتر هم نسلانی که شنیده ام برایتان هورا های جانانه می کشند متاسفم، متاسفم که توی فیلم شما جز شوخی های سخیف و دست چندمی مشمئز کننده و لودگی های چندش اور و نمایش سطحی رشادت چیزی ندیدم تا آنجا که برای تحول کاراکتر هایتان و تحت تاثیر قرار دادن تماشاچیان برای خودتان چاره ای جز نمایش تکه و پاره شدن بدن ها نداشتید و صد حیف که این نمایش هم انقدر سطحی بود که به اندازه گلدان های توی استودیو که برای پر کردن دکور است هم کاربرد نداشت دلم سوخت برای همه آنهایی که یکی از کسانشان روزگاری تکه و پاره شدند و امروز نمایش مسخره ای از استفاده شما از آنها به عنوان بک گراند صحنه دیدند . دلم سوخت برای همه همنسلانی که نمی دانند بعضی ها گرگ های در جلد گوسفندند و همنسلان ساده من چه ساده لوحانه فکر می کنند شما می خواسته اید حرفی از جنس تصور آنها بزنید و در آخر بسیار خوشحالم که که نمایش رئال مادریدی شما از ستارگان سینمای ایران نه لایق سیمرغ که حتی لایق تخم مرغ هم نبود که در این صورت من اعطای این سینما را برای همیشه به لقایش می بخشیدم و بسیار متاسف ترم برای همنسلانی که نمی دانند برای که کجا و چرا فریاد احسنت را سر می دهند برای خودم که باید بردداشت های مضحک دوستانم را از اثر شما بشنوم اما خوشحالم برای خودم که پول بلیط فیلم شما هنوز توی جیبم هست و فریاد های تشویق های خنده دار توی سینما را نشنیده ام توی صف مسخره تایستاده ام وقتم را هدر نداده ام و در نهایت مجبور نشده ام فیلم شما را که نمایشی در سطح سریال های درجه سه تلوزیونی است تاب بیاورم از عدم رعایت قانون کپی رایت در این مملک گل و بلبل برای اولین بار ازصمیم دل واقعا خوشحالم واقعا خوشحال.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:47  توسط ننه سرما
|