تبليغاتX
ننه سرما

ننه سرما

ان بالا یکی هست که مرا دوست دارد

چگونه با امتحانات خود حال کنیم

خوبه بعضی وقتا به دیدن از سویی دیگر هم خودمونو عادت بدیم نـــــــــــــــه؟
الهه وقتی به امتحانا می رسیم ذوق می کنه اولین بار از دیدن ذوقش شاخ در اوردم و اون گفت خوبه دیگه افتادیم توی سرازیری دیگه تموم می شه و می تونیم بریم خونه!!! منی که همیشه با شروع امتحانا عزا می گرفتم تازه فهمیدم با امتحانم می شه حال کرد البته از اون لحاظ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:6  توسط ننه سرما  | 

روند گیر دادن در ایران

 

راستش اولش می خواستم راجع به انواع گیر هایی که دامنگیرمان  است به عنوان یک دختر در جامعه ایران بنویسم دیدم حوصله اش را ندارم بهتر دیدم همین چند مورد لطف ماموران طرح امنیت اجتماعی که دامنگیرم شده را بنویسم و بقیه اش را بگذارم برای وقتی دیگر

طرح که شروع می شود مدام تلوزیون زنان چادری خوش برخوردی را نشان می دهد که با نهایت مهربانی دارند امر به معروف و نهی از منکرشان را به بهترین نحو انجام میدهند و هی زیر نویس می کند دوربین مخفی برای طرح امنیت و ما هی همینطوری می  مانیم که این دوربین عجب مخفی است البته فقط برای متهم نه برای کسی که دارد اوامرش را ردیف می کند و ما محظوظ می شویم از این دوربین های مخفی  به همین دلیل ساده برای اینکه اون خانوم مهربونه ما را شامل لطفش قرار دهد راهی خیابان می شویم) مدیونید اگر فکر کنید ما به دلیل کار و زندگی از خانه خارج میشویم( برخورد اول  واقعا شوکه ام می کند ان هم در حالتی که من حتی ان یک ذره رژ همیشگی را هم ندارم  و روسریم هم مشکی است خانومه از توی ماشین داد می زند  دادهااااا : خانوم خانوم و وقتی می فهمم که  مخاطبش منم فریادش بلند می شود که بکش جلو روسریت را و ترافیک اجازه نمی دهد که بیش از این مرا امر به معروف کند و می رود . من مبهوت نگاهش می کنم

برخورد   دوم اما خیلی وحشتناک تر است شب است کلاس و دانشگاه تمام شده و ما داریم خسته و کوفته بر می گردیم توقفی کوتاه برای خداحافظی از یکی از بچه ها و اندک خنده ای البته اگر اجازه اش را بدهند کافی است که دو قدم بر نداشته صدای نکره مردی بر سرم خراب شود که بکش جلو رو سریت را بکش جلو بدون اغراق داشتم از ترس می مردم و دیگر جرات رد شدن بی خیال را نداشتم چون صدایش همینطور بر سرم فریاد می زد  دستم به سوی مقنه ام رفت و بد تند راه افتادم هم بغض داشتم و هم سر درد غرور لگد مال شده صد رحمت به همان زنان جیغ جیغو

 سمیه ارامم می کند و می گوید خب گوش نمی دادی ...

برخوردهای بعدی هم همینطور هستند انهم در حالی که من در همه موارد بسیار ساده تر از حد تصور بودم اعصابم خراب است بغض دارم از ان بدتر اینکه با هیچ کس هم نمی تونم دردودل کنم جز بچه هایی که همشون عین عین خودمن تا می ایم حرف بزنم صدای یک تحریمی بلند می شود که حالا هی برو رای بده !!

 وبعد فکر می کنم خب لابد این شهر این کشور برای نفس کشیدن جوانانش اکسیژن به حد کافی ندارد پس لطفا مقادیری از این جوانان غیور را خفه کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 21:52  توسط ننه سرما  | 

تابستان های بودار سرزمین من

 

اول صبح آقایی که می شینه کنارت توی تاکسی چنان بوی عرقی می ده که حاضری توی هر دقیقه  فقط یکبار نفس بکشی وقتی از تاکسی پیاده می شی در حال ترکیدنی از بس که نفستو حبس کردی!! به دانشگاه  که می رسی  و با یکی سلام تعارف می کنس می خوای از روی این کره خاکی فرار کنی یا همه چیز تو بدی تا طرف مقابلت بی خیال حرف زدن با تو بشه بس که دهنش بو می ده و مثل اسید داره تو رو نابود می کنه راه فراری اما نیست وارد نماز خونه دانشگاه که می شی بوی جوراب تمام نماز خونه رو برداشته بهتر هر چه زودتر فرار کنی وقتی که سجده می ری با غش کردن از دست بویی که می زنه توی دماغت فقط چند ثانیه فاصله داری . وارد کلاس که می شی بوی عرق و عطر و همه چی غاطی شده به هم غروب که داری برمی گردی خانوم بغل دستی ات بوی پیاز سرخ کرده می ده اون یکی بوی ترشی اون یکی بچه خراب کاری کرده و فکر می کنی توی تمام روز چقدر بوی غیر مطبوع رو تحمل کردی نمی دونی تقصیر این مردمه که هر ده روز یه بار هوس حموم رفتن می کنن یا تو که انقدر حس بویایی ات قویه!! به اینا کاری ندارم اما بهتره اونایی که عرق می کنن حداقل یه روز در میون حموم کنن و لباساشونم زود به زود عوض کنن چون ممکنه خودشون متوجه نشن ولی شک نکنید که بغل دستی هاشون عذاب می کشن اونم از نوع علیم !! یه چیز دیگه مسواک خیلی بده که وقتی یکی جلوی ادم دهنش رو باز می کنه ادم با بوی ... مواجه بشه نمی دونید که ادم دوست داره همه چیزشو بده اما یه ثانیه هم با طرف حرف نزنه

یه چیز  جالب اینک این بو دادن هیچ طبقه بندی نداره اون کارگر بدبختی که از صبح تا شب توی افتاب کار می کنه بو می ده این استاد دانشگاه هم که ادعاش زمین رو برداشته هم بو می ده این دیگه واقعا خیلی بده

و در اخر اینکه خدایا مردم سرزمین مرا خوشبو کن و ما را از دست این بوهای نا مطبوع نجات بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 14:1  توسط ننه سرما  |