فرزاد حسنی
از همین اول بگویم که من به هیچ عنوان جز هواداران فرزاد حسنی جای نمی گیرم. اما وقتی کوله پشتی را با مجری جدیدی دیدم و از موضع گیری اقایان بعد از برنامه فرزاد راجع به طرح امنیت اجتماعی با خبر شدم واقعا دلم سوخت حسنی اگر چه همیشه حرف دل شما را نمی زند اما گاهی حرفهای خوبی می زند حرفهایی که در دهان هیچ یک از دیگر مجریان تلوزیونی جای نمی گیرد فرزاد تنها مجری است که زیاد در بند اجرا نیست و می توان روی جسارت گاه و بی گاهش اندک مقداری حساب کرد او تنها مجری است که از پخش بی موقع تبلیغ پفک نمکی و سط برنامه اش ایراد می گیرد می تواند از شبکه برای اجرای برنامه زنده اش وقت اضافه بگیرد و سوال هایی بپرسد که سردار رادان در انها گیر کند یا به تصور بعضی ها به شخصیت سردار توهین شود!!!!!!!!!!!! دلم سوخت که بعد اجرای رویایی ان شب که بیشتر موضع گیری هم راجع به بد حجابی بود نه اراذل و اوباش سیل تلفن های منتقد به سمت فرزاد سرازیر شده !! البته انتقاد هایی در اندازه چرا ابروی این اقا این شکلی است و ظاهرش مورد دارد و به سردار توهین کرده و چه و چه
پانوشت این مطلب چیزی می شود شبیه انچه در این پایین می بینید
یک. دلم برای خودمان می سوزد که جماعتی که قبولشان نداریم همیشه از ما جلوترند برای زنگ زدن و انتقاد از تنها برنامه ای که جسارت انتقاد را داشت. ماها ته ته اش از برنامه لذت برده ایم از این که اخ قربان دهنت داری حرف ما را می زنی اما زحمت فکر کردن به بازخورد برنامه و پیامد هایش را به خودمان نداده ایم.
دو. یادم می اید در برنامه دوم فرزاد از بعد از اتمام برنامه دیشب گفت و حمایتی که سردار رادان از او کرده و گفته نباید از چیزی بترسد و باید سوالها و حرفها و انتقاد ها گفته شود !!! نتیجه این حمایت به وضوح این شبها مشخص است حسنی دیگر برنامه ای را که 4 سال است با نامش گره خورده اجرا نمی کند ، چرا؟ یعنی واقعا نمی دانید چرا؟؟؟؟
سه. یک ضرب المثل چینی می گوید " ساده لوح انکه روی حمایت بعضی ها حساب کند" البته این ضرب المثل را فقط برای تغییر فضای و تلطیف روحیه اوردم. همین و لاغیر.
چهار. واقعا اقایان قبول ندارند که نحوه ارشادشان متری است!!! حالم از ارشادهایی که بی محابا همه را در بر می گیرد به هم می خورد و قتی که با تو مثل زنان خیابانی برخورد می شود با غرور جریحه دار و دل پر کینه یاد شعار های تبلیغاتی هنگامه انتخابات نمی افتی که از جوانان و حقوقشان و چه وچه می گفتند ؟ راستش ادم عق اش می گیرد و می خواهد تمام این جوانی را که مساوی با مجرم و گنه کار معصیت کار بودن است برای بعضی ها یک دفعه روی این دنیا و تمام طرح هایش بالا بیاورد.کشور من سرزمینی است که بعضی از مردمانش تاب و تحمل شنیدن صدای خنده ما را هم ندارند به خاطر همین خنده ساده در یک غروب بهاری انقدر توهین و تحقیر شده ام و انقدر طعم نفرت را زیر دندانهایم جویده ام رو به روی مردی از یاران همان سردار رادان با لبخندش و گفتن از یارانی که محترمانه ارشادشان را می کنند که بغض و نفرت همزمان یقه ام را گرفته و خوشم می اید از این که فرزاد تجربه خودش را از این ارشاد شدن های بی قانون بی ملاک مثال می زند . حقیقت ماجرا این است که همه ما وقتی ارشاد می شدیم که مامور محترم! از دست زنش بچه اش شوهرش ناراحت بود لابد چند ساعت پیش مافوقش حالش را گرفته بود از گرانی و حقوق کم و چه و چه دیگر ناراحت بود و همه این ناراحتی ها را بی محابا بر سر تو ، تو نوعی خالی می کرد تا هم وظیفه خطیر شغلی دینی اش را انجام داده باشد هم عقده های خودش را خالی کرده باشد
پنج . هنوز هم که یاد تجربه های ارشادم می افتم پیزی شبیه یک کینه در دلم جان می گیرد بعد می اید مثل یک گوی راه گلویم را می بندد . مبارک باد بر شما داشتن این همه جوان عصبی ناراحت و ناراضی که شما هر روز نیز بیشترشان می کنید برای کرامت انسانی اشان ارزشی قائل نیستید و چون با متر ها و ملاک های شما نمی خوانند مستوجب هر انچه شما برایشان در نظر می گیرید هستند لابد.
شش. فرزاد حسنی در این وانفسای پاچه خواری و تملق گویی سایر مجریان غنیمتی بود ( با تمام ایراد های وارده ……..به او) که گاهی خوب بلد بود چگونه باید بتازد تا حرفهای ورم کرده روی دل ما را بگوید اما خب
همین بود قصه تکراری صداهایی که تا از گفتن انچه شما می خواهید دست می کشند باید خفه شوند
پانوشت این مطلب چیزی می شود شبیه انچه در این پایین می بینید
یک. دلم برای خودمان می سوزد که جماعتی که قبولشان نداریم همیشه از ما جلوترند برای زنگ زدن و انتقاد از تنها برنامه ای که جسارت انتقاد را داشت. ماها ته ته اش از برنامه لذت برده ایم از این که اخ قربان دهنت داری حرف ما را می زنی اما زحمت فکر کردن به بازخورد برنامه و پیامد هایش را به خودمان نداده ایم.
دو. یادم می اید در برنامه دوم فرزاد از بعد از اتمام برنامه دیشب گفت و حمایتی که سردار رادان از او کرده و گفته نباید از چیزی بترسد و باید سوالها و حرفها و انتقاد ها گفته شود !!! نتیجه این حمایت به وضوح این شبها مشخص است حسنی دیگر برنامه ای را که 4 سال است با نامش گره خورده اجرا نمی کند ، چرا؟ یعنی واقعا نمی دانید چرا؟؟؟؟
سه. یک ضرب المثل چینی می گوید " ساده لوح انکه روی حمایت بعضی ها حساب کند" البته این ضرب المثل را فقط برای تغییر فضای و تلطیف روحیه اوردم. همین و لاغیر.
چهار. واقعا اقایان قبول ندارند که نحوه ارشادشان متری است!!! حالم از ارشادهایی که بی محابا همه را در بر می گیرد به هم می خورد و قتی که با تو مثل زنان خیابانی برخورد می شود با غرور جریحه دار و دل پر کینه یاد شعار های تبلیغاتی هنگامه انتخابات نمی افتی که از جوانان و حقوقشان و چه وچه می گفتند ؟ راستش ادم عق اش می گیرد و می خواهد تمام این جوانی را که مساوی با مجرم و گنه کار معصیت کار بودن است برای بعضی ها یک دفعه روی این دنیا و تمام طرح هایش بالا بیاورد.کشور من سرزمینی است که بعضی از مردمانش تاب و تحمل شنیدن صدای خنده ما را هم ندارند به خاطر همین خنده ساده در یک غروب بهاری انقدر توهین و تحقیر شده ام و انقدر طعم نفرت را زیر دندانهایم جویده ام رو به روی مردی از یاران همان سردار رادان با لبخندش و گفتن از یارانی که محترمانه ارشادشان را می کنند که بغض و نفرت همزمان یقه ام را گرفته و خوشم می اید از این که فرزاد تجربه خودش را از این ارشاد شدن های بی قانون بی ملاک مثال می زند . حقیقت ماجرا این است که همه ما وقتی ارشاد می شدیم که مامور محترم! از دست زنش بچه اش شوهرش ناراحت بود لابد چند ساعت پیش مافوقش حالش را گرفته بود از گرانی و حقوق کم و چه و چه دیگر ناراحت بود و همه این ناراحتی ها را بی محابا بر سر تو ، تو نوعی خالی می کرد تا هم وظیفه خطیر شغلی دینی اش را انجام داده باشد هم عقده های خودش را خالی کرده باشد
پنج . هنوز هم که یاد تجربه های ارشادم می افتم پیزی شبیه یک کینه در دلم جان می گیرد بعد می اید مثل یک گوی راه گلویم را می بندد . مبارک باد بر شما داشتن این همه جوان عصبی ناراحت و ناراضی که شما هر روز نیز بیشترشان می کنید برای کرامت انسانی اشان ارزشی قائل نیستید و چون با متر ها و ملاک های شما نمی خوانند مستوجب هر انچه شما برایشان در نظر می گیرید هستند لابد.
شش. فرزاد حسنی در این وانفسای پاچه خواری و تملق گویی سایر مجریان غنیمتی بود ( با تمام ایراد های وارده ……..به او) که گاهی خوب بلد بود چگونه باید بتازد تا حرفهای ورم کرده روی دل ما را بگوید اما خب
همین بود قصه تکراری صداهایی که تا از گفتن انچه شما می خواهید دست می کشند باید خفه شوند
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 16:50  توسط ننه سرما
|
